الشيخ رسول جعفريان
25
دو سفرنامه حج سفرنامه ( حج ابوالقاسم مرجاني آئين كلائى و تفصيل سفر مكه معظمه ميرزا محمود خان مدير الدوله ) ( فارسى )
عرض شهر قرب يك فرسخ ، طولش سه فرسخ به نظر مىآمد ، داراى هواى بسيار معتدل خوب ، قرب نيم ساعت ماشين در آنجا وقوف نمود ، چه سياحتها و تماشا نموديم ؛ خصوصاً از پريوشهاى زنانه و جوانهاى نوخط « نشود باورت ار جامه دو صد پاره كنم ! » بعد از اينكه از حدود آنجا گذشتيم ، خضرت بيابان [ 11 ] و صفاى خيابان و نعمت و فواكه و مزارع و بوستان ، به قدرى سياحت شد كه به تحرير نمىگنجد و وقت حصار زرع ذُرّات بود كه غالب محصول آنجاها عبارت از او بود تا آنكه رسيديم به شهر ميخا كه شهر كوچك ظريف پر نعمت قشنگى به نظر آمد . از آنجا كه گذشتيم قريب به زوال ظهر رجماً بالغيب ماشين وارد زير كوه شد . اوّل تاريك گرديد . بعد چراغهاى الكتريكى كه در ماشين كار برده بودند يك دفعه روشن شد ؛ مثل چاشت نورانى گرديد كه تمام نقاط زير كوه مشاهده ميشد . تخميناً دوازده فرسخ مسافت زير كوه بود . آن همه راه را قرب يك ساعت و نيم نجومى طى نمود . آن وقت جاده آهن منحصر شد به كنار رودى كه از جنوب به شمال مىريخت ؛ مثل دارالمرز جنگلستان گيلان و مازندران كه ابداً فرق نميكرد . اگر عرض كنم كه اختراع خط آهن و جاده ماشين در آنگونه خطوط و كنار وادى به آن خرابى و پيچ و خم ، خارج از طوق بشر است و از محالات عاديه شمرده مىشود دروغ نگفتهام . فى الحقيقه تماشاى خدمت و زحمت دولت براى ترقى رعيت و آبادى مملكت از سياحت اين گونه خطوط معلوم و مشهود مىشود . آن وقت اگر كسى براى رعيت بيچاره ايران و احوال اين مملكت خون گريه كند كم دارد .